

از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند ، خورده شدند
آنها که لال مانده اند ، می شکنند
دندانساز راست می گفت
پسته لال ، سکوت دندان شکن است
|
اتو در سکوت اتو در سکوت
| ||
|
به نام خداوند بخشنده و مهربان از پست قبلی که نوشتم افراد برداشت های متفاوتی کردند.بعضی ها خوششون اومد،بعضی ها براشون مهم نبود و عده ای هم بدشون اومد. شاید یه سری از شما خواننده ها فک کردید من مخالف دین و شهدا و امثال اینها هستم.اما باید بگم ظاهرا بد متوجه شدید.من در پست قبلی خودم نوشتم که خوبه آدم از همه چی بگه.وقتی عده ای تو وبلاگ از خوبی ها می نویسند بد نیست از بدی ها و معضلاتی که دور و برمون هست هم بنویسن. مثلا همه ما از زیباییهای روستای اتو می نویسیم آیا یکیتون پیدا شده از مشکلاتی که تو اتو هست بنویسه؟ من میگم بد نیست یکم به مسائل روز هم بپردازین. شخصی برام یه نظر گذاشت توش نوشت ما یه صندوق داریم که به افراد بی بضاعت کمک میکنه ماهی 1000تومن هم دریافتیشه.خوب اینکه خیلی خوبه چرا اینارو تو وبلاگاتون نمی نویسین تا به هم دیگه کمک کنین؟؟؟؟؟ آقایون خودمونیم همه ما تو این وبلاگامون فقط از زیباییها گفتیم تا مخاطبامون با اومدن به وبلاگمون لذت ببرن ولی ای کاش از چیزهای دیگه هم بگیم؟؟؟؟ ای کاش ما اتوییها ای فضای مجازی رو به یک محیطی برای کمک به هم تبدیل کنیم تا بتونیم اتحاد اتوییها رو قوی و قویتر کنیم. یکم بهش فک کنین.......
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 15:47 ] [ احمد تیزبخش ]
![]() یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یك موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاكی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یك مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد! دیگه پاك قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، باز یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد! طرف كم میاره، راهنما میزنه كنار به موتوریه هم علامت میده بزنه كنار. خلاصه دوتایی وامیستن كنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی كل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه واستادی... آخه ... كش شلوارم گیر كرده به آینه بغلت ...
[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 16:34 ] [ احمد تیزبخش ]
مهربانی
جاده ای ست که هر چه پیشتر روند , خطرناک تر می گردد . نمی توان بازگشت , اما لحظه ای باید درنگ کرد و شاید چند گامی به بیراهه رفت .
[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 16:24 ] [ احمد تیزبخش ]
کسی که می خواهد دست مرا گرفته و عوامل فرار مرا از زندان فراهم کند، باید برنامه و جهت و هدفی برای بعد از آزاد شدنم داشته باشد ، در غیر اینصورت ، آزاد کردن من خدمتی به من نخواهد بود . وقتی که در بیرون کاری برای من نیست، شاید آزادی , تبدیل به آوارگی شود ، و در آنجا دیگر معلوم نیست که آزادی خدمت به من باشد . اگر آزادی به صورتی در بیاید که ملاک و جهت نداشته باشد ، آوارگی است ، و بعد تبدیل به پوچی می شود. [ دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 ] [ 19:20 ] [ احمد تیزبخش ]
![]()
[ چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 ] [ 17:17 ] [ احمد تیزبخش ]
[ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ] [ 16:9 ] [ احمد تیزبخش ]
حکایتی زیبا روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود. این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت! سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد. تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید؟ اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد: 1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند. 2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است. 3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد. لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟! و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد: دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود. در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است.... و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.
[ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ] [ 16:0 ] [ احمد تیزبخش ]
ممنون احمد آقای عزیز . شما و همه عزیزان اتویی و دیگر بازدید کنندگان وبلاگ پلی به گذشته به ما لطف دارند . وبلاگ پلی به گذشته ماحصل زحمات همه دوستان خوبم که شامل ( 1 - دوست عزیزم آقای حمیدرضا احمدی : عکاس طبیعت و سوژه های روز در اتو و همچنین گرد آورنده خاطرات شهدا و متن های مورد نظر در مورد شهدا هستند . 2 - برادر عزیزم آقای وحید یوسفی : عکس برداری از چهرهای عزیزان اتویی و همچنین عکاس در زمینه خارج از محور وبلاگ رو بر عهده دارند . 3 - دوست عزیزم آقا ابوالفضل و برادر عزیزم حاج سعید یوسفی : که گزارش لحظه به لحظه اتفاقات رخ داده در محل و خارج از محل رو اطلاع رسانی می کنند . 4 - خودم ( مجید یوسفی ) هم در زمینه جمع آوری عکسهای قدیمی از آلبوم های عتیقه و با ارزش عزیزان اتویی که لطف زیادی در این چند ساله به ما داشتند و همچنین به روز رسانی وبلاگ و همچنین جوابگوی سوالات و همچنین چاپ عکس برای نمایشگاه رو بر عهده دارم ) . جا دارد از همین جا از همه دوستان که در این راه ما را یاری کردند تقدیر و تشکر کنم و امیدوارم کمی یا کاستی در وب رو به بزرگواری خود ببخشند . [ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 ] [ 18:46 ] [ احمد تیزبخش ]
رنج جان کاهی است گنج بودن و مجهول ماندن ! گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن! رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن! علم بودن عالم نیافتن! زیبا بودن و نادیده ماندن! فریاد بودن و نا شنیده ماندن! نور بودن و روشن نکردن! آتتش بودن و گرم نساختن! عشق بودن و دلی نیافتن ! روح بودن و کالبدی نبودن! چشمه بودن و تشنه ای نیافتن! پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن! مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن! چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن.... چه بگویم ؟ خدا بودن و انسان نداشتن! [ یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 ] [ 22:18 ] [ احمد تیزبخش ]
دومین بهپاد امریکایی هم گرفتار نیروی سپاه در خلیج فارس شد
در : ۱۴ آذر. ۱۳۹۱ | دسته خبری : سیاسی
فرمانده نیروی دریایی سپاه از شکار یک فروند پهپاد متجاوز آمریکایی توسط نیروی دریایی سپاه خبر داد. به گزارش انعکاس به نقل از خبرگزاری فارس، یک فروند هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی که در چند روز گذشته با هدف شناسایی و جمع آوری اطلاعات در حال گشت زنی در منطقه عمومی خلیج فارس بود، به محض ورود به حریم فضای جمهوری اسلامی ایران در تور یگان های پدافندی و سامانه های کنترلی نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گرفتار و در اختیار گرفته شد. در این خصوص فرمانده نیروی دریایی سپاه با اعلام اینکه این پهپاد از نوع اسکن ایگل (ScanEagle) بوده است، گفت: این گونه پرنده ها معمولا از روی ناوهای بزرگ به پرواز در می آیند. دریادار علی فدوی همچنین با اشاره به آمادگی های نیروی دریایی سپاه در اجرای مأموریت های محوله و اشراف اطلاعاتی همه جانبه بر تحرکات بیگانگان در منطقه راهبردی خلیج فارس و تنگه هرمز تصریح کرد: دشمنان ما از اول فروردین ماه سال ۱۳۶۶ حضور نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس و آنچه در ۵/۱ سال آخر جنگ بین ما و آنها اتفاق افتاد را دیده اند. این حضور از آن زمان تا به امروز وجود دارد و مسلما وضعیت امروز ما با آن زمان قابل قیاس نیست. وی تأکید کرد: شرایط ما عالی است و آمادگی های نیروی دریایی سپاه در بهترین حالت قرار داد.در صورتی که پایگاه خبری انعکاس را هر روز مشاهده میکنید میتوانید ازتولبار اختصاصی پایگاه خبری انعکاساستفاده کنید. [ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 15:13 ] [ احمد تیزبخش ]
از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است ادامه مطلب [ پنجشنبه نهم آذر 1391 ] [ 13:53 ] [ احمد تیزبخش ]
خوشبختی ما در سه جمله است: تجربه از دیروز"استفاده از امروز"امید به فردا ولی ما با سه جمله ی دیگر زندگیمان را تباه می کنیم: حسرت دیروز"اتلاف امروز"ترس از ف [ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 13:47 ] [ احمد تیزبخش ]
با سلام خدمت شما خوانندگان محترم تاسوعا و عاشورای حسینی آمد و با شور و غوغای بسیاری از کوچه پس کوچه های شهر روستا گذشت و باز هم یادگاری های بسیاری را از خودش بر جای گذاشت. شما بسیاری از این یادگاری ها را در غالب عکس در وبلاگ دوستانم می بینید و باز خواهید دید.اما من نمی خواهم برای شما چند عکس به نمایش بگذارم و دیگر هیچ.... من می خواهم همه شما عزیزان خواننده را به بحث و گفتگو در مورد محرم اتو دعوت نمایم و نظرات و پیشنهادات شما را در مورد محرم امسال و محرم سال 92 بدانم،چرا که من خیلی از نظرات شما را در بین مسولان اتویی بازگو نمودم و باز هم اینکار را خواهم کرد. در ضمن این وبلاگ خود به تنهایی زمینه ای برای اطلاع رسانی به مسولان اتویی می باشد. با تشکر از نظر لطف همه شما خوانندگان محترم که نظراتتان با عث زیباتر شدن هر چه بیشتر وبلاگ خودتان می باشد. [ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 13:40 ] [ احمد تیزبخش ]
یک فرشتهکسانی که سالها پیش صبح
خیلی زود از خیابان ظفر گذر می کردند، خانم مسنی را می دیدند که با فولکس
قورباغه ایش به سمت بیمارستان علی اصغر میرفت. زنی ساده پوش و زلال که برای
من نماد همیشگی عشق ورزی بی دریغ محسوب میشود.
پروفسور پروانه وثوق تنها پروفسور بیماریهای خون کودکان در ایران است و بیش از نیم قرن عاشقانه مرهم کودکان سرطانیست. استاد هیچگاه ازدواج نکرده است. شاید او هم همچون مادر ترزا و کیرگگور زمانی بر سر دو راهه ی زندگی و عشق ایستاده و عشق را برگزیده باشد...
![]() ادامه مطلب [ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 13:31 ] [ احمد تیزبخش ]
ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن .
بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن ، و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن ... [ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 12:52 ] [ احمد تیزبخش ]
آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند .اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند
اگر دروغ رنگ داشت اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت اگر به راستی خواستن توانستن بود اگر گناه وزن داشت اگر غرور نبود اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم اگر خواب حقیقت داشت اگر همه ثروت داشتند اگر همه ثروت داشتند اگر عشق نبود اگر عشق نبود اگر خداوند [ چهارشنبه دهم آبان 1391 ] [ 8:34 ] [ احمد تیزبخش ]
[ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 14:13 ] [ احمد تیزبخش ]
تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه میکند... [ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 14:7 ] [ احمد تیزبخش ]
هيچ وقت ظاهر زندگي ديگران را با باطن زندگي
خودتان مقايسه نكنيد...!!!
[ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 13:54 ] [ احمد تیزبخش ]
اسلام بر خلاف مذاهب دیگری که توجیه کننده ی فقر را مناسبات زندگی اجتماعی میدانند، بزرگترین آموزش یافته ی مکتبش ابوذر میگوید: “وقتی فقر وارد خانه ای میشود، دین از درب دیگر خارج میشود” و یا پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) که بنیانگذار مکتبی است که همه ما مسلمانان به آن اعتقاد راسخ داریم چه شیوا و ساده بیان فرموده است: “من لا معاش له لا معاد له” کسی که زندگی مادی ندارد زندگی معنوی هم نخواهد داشت. چون؛ شکم خالی هیچ ندارد، جامعه ای که دچار کمبود اقتصادی و مادی است مسلماً کمبود های معنوی بسیاری خواهد داشت و آنچه را که در جامعه های فقیر، آنرا اخلاق و مذهب می نامند، متاسفانه معنویت در آن جایی ندارد.
میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد … فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …فقر ،حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند… فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست … فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند … فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد … فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند … فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند … فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند … فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود … فقر ، همه جا سر میکشد …
فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست … فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است … [ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 13:52 ] [ احمد تیزبخش ]
سال ۳۶۵ روز است در حالی که:
۱- در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند.
۲- حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقیمیماند.
۳- در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا”۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند.
۴- اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا”۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ در روز باقی میماند.
۵- طبیعتا ”۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶ روز باقی میماند.
۶- ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چراکه انسان موجودی اجتماعی است. این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند.
۷- روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند.
۸- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند.
۹- در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند.
۱۰- در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است .
۱۱- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی می ماند.
۱۲- یک روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟
[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 17:30 ] [ احمد تیزبخش ]
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند . ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ] [ 14:38 ] [ احمد تیزبخش ]
با تو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ] [ 14:35 ] [ احمد تیزبخش ]
لاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن
* بوق نزن ژیان میخورمت * بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت من بی سوادم * ادامه مطلب [ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 20:31 ] [ احمد تیزبخش ]
دخترا همه سرشون تو ورقشونه و از هر 10000 نفر یه نفر بیکاره ولی پسرا از هر 10000نفر یه نفر سرش تو ورقه خودشه ادامه مطلب [ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 20:20 ] [ احمد تیزبخش ]
قبل از ازدواج [ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 20:19 ] [ احمد تیزبخش ]
[ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 20:18 ] [ احمد تیزبخش ]
لیست تلفن یک دختر : مامی ددی آبجی نازم امیر “پرشیا” امیر “فرمانیه” مانی BMW مهسا جوجو عباس گلدیس عباس ایران زمین عباس عشقم مهتاب سعید خاله سعید پسر خاله مهتاب سعید عشقم پیمان مانتو فروشی اپیلاسون گل یخ آرایشگاه گل ناز لیست تلفن یک پسر : بابا مامان محسن گامبو دایی اکبر عمه فاطی سحر عشقم جواد قلیون مرتضی نصاب ممد/گاراژ ممد/گاراژ2 اصغر کباب خاله ۱ خاله ۲ خاله ۳ بابک ساقی سیامک ساقی علی ساقی بهنام مکان!!
[ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 15:12 ] [ احمد تیزبخش ]
امروز در دنیای اینترنت مشغول گشت و گذار بودم و در سایت گوگل سرچ کردم اخبار اتو.صفحه مانیتورم پر شده بود از سایت هایی که محتوایشان اخبار اتو بود.وارد یکی از این سایتها شدم که ناگهان نظری را از یک شخص ناشناس دیدم که در آن سایت خطاب به اتوییها نوشته بود. من این مطلب رو برایتان در وبلاگم قرار دادم تا نظر شما را بدانم. واسه من که خیلی جالب بود. [ دوشنبه دهم مهر 1391 ] [ 13:36 ] [ احمد تیزبخش ]
معمولا بیشتر افراد فوتبال رو دوست دارن…مخصوصا بیکار زاده ! چیه؟ تعجب کردین ؟ تازه این که چیزی نیست… بیکار زاده یکی از تحلیل گران ماهر فوتباله… نمونش شعر زیره که واسه فوتبال زیبای (!) لیگ برتر ایران سروده :
دل میرود زدستم صاحبدلان خدا را / باشد که باز بینم یک بازی زیبا را ! زین اشتیاق قلبم دریاب تو حال ما را / حقا که یک پنالتی بادل کند مدارا پولی که رفته در جیب مانند سم و زهر است / پاداش آن مربی سنگ و سه نقطه انگ است بیکار نشین همینجا لذت ببر ز بازی / نصفش خطا و آفساید نصفش فریب بازی ادامه مطلب [ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 15:18 ] [ احمد تیزبخش ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||